خواجه نظام الدين عبيد زاكاني
224
أخلاق الأشراف ( فارسى )
نسبت دادند . حسين ، در انسان به دو طبيعت متباين قايل بود : يكى طبيعت الهى يا « لاهوت » ، و ديگرى طبيعت بشرى يا « ناسوت » . به نظر اين عارف نامدار دو طبيعت مذكور وحدت و يگانگى نيافتهاند و نمىتوانند يافت ، به عبارت ديگر آن دو « اتّحاد تركيبى » ندارند بلكه چون شير و شكر به هم آميختهاند و اتّحادشان « اتّحاد مزجى » است . مىتوان گفت با اين گفتار حلّاج براى نخستين بار ، در تاريخ اسلام جنبهء لاهوتى انسان مطرح شده است ، و انسان به عنوان مخلوق بىبديلى كه به اعتبار اين جنبهء الوهى قابل سنجش با مخلوقات ديگر نيست ، عنوان شده است « 1 » . ابن عربى ( فت ، 638 ه . ق . ) اين عقيده را از حلّاج گرفت ، و آن را كاملا دگرگون ساخت و دامنهء اطلاق وسيعترى به آن داد : نخست اينكه لاهوت و ناسوت را دو وجه يا دو مظهر از يك حقيقت ( يا دو روى از يك سكّه ) و نه دو طبيعت متباين منفصل ، بشمار آورد ، و گفت كه اگر به صورت خارجى آن بنگريم ناسوت ، و اگر به باطن آن نگاه كنيم « لاهوت » اش مىخوانيم . اين دو صفت ناسوت و لاهوت ، به اين معنى كه ياد كرديم ، صفات متحقّق و عينىاند ؛ آن هم نه تنها در انسان بلكه در هر موجودى از موجودات ، و مرادف دو صفت باطن و ظاهر يا دو كلمهء جوهر و عرض است . و خداوند كه خود را در همهء مظاهر وجود متجلّى مىكند ، به نحو تامّ و تمام در انسان كه انبياء و اولياء بارزترين نمونههاى آناند ، ظاهر مىسازد . به عبارت ديگر ، اين دو صفت در انسان چنان به ظهور رسيد كه هيچ موجود ديگرى در اين باره با او پهلو نمىتواند بزند . و ابن عربى نظريّهء خود را در باب انسان و منزلت او در ارتباط با معنى حقّ و خلق بر اين پايه نهاد . اين نظريّه موضوع اصلى كتاب فصوص الحكم و تجليّات الالهيّهء ابن عربى است ؛ ولى بسيارى از جوانب آن در كتاب عظيم فتوحات و آثار ديگر او مورد بحث قرار گرفته است . وى هر يك از بيست و هفت فصل كتاب فصوص را ( كه او آن را « فصّ » مىخواند ) به يكى از انبياء ، كه هم
--> - و هو عبارة مشهورة واردة فى التوراة » صوفيّه اين عبارت را حديث مىشمارند ، و حال آنكه عبارت مشهورى است كه در تورات آمده است . ( 1 ) . اخبار الحلّاج ، 117 و 291 ، ماسينيّون و كراوس .